سلام به همه ی دوستای خوبم که تو این مدت خوب منو تنها گذاشتن
اصلا حوصله ی نوشتن نداشتم اما فکر تنهایی دیوونم کرده گفتم بیام تو وب شاید اینجا آروم بگیرم
اما هدف اصلی من از دوباره نوشتن فقط یه چیزه
اونم زنده کردن یاد ناصره که دیگه نیست من اصلا نبودنشو حس نمیکنم اون همیشه پیشمه ما هیچموقع همدیگرو فراموش نمیکنیم
حتما میگین مینا دیوونه شده نه بخدا من هنوز عقل دارم و میدونم که ناصر رفته پیش خدا و دیگه برنمیگرده ولی من میخوام تو این وب فقط از ناصر بنویسم این وب تنها جایی که میشه خاطرشو زتده نگه دارم
اگه شما هم با من همکاری کنید دیگه چی میشه
دوستدارم تو این وب از آرزوهایی داشتیم براتون بگم
الهی بمیرم همیشه میگفت باید برام 5.6تا بچه بیاری که تو پیری عصای دستمون باشه.
میگفت من دوست دارم میام خونه نیم وجبیام از سر و کولم برن بالا همیشه میگفت نگو بچه امون بگو بچه هامون
الهی قربونت برم ناصر که تموم این آرزو هارو با خودت بردی.ناصر جونم... همیشه جاتو تو دلم خالی میزارم هیچ مردی نمیتونه جای تو رو تو قلبم بگیره خیالت راحت نفسم.
ناصر وقتی رفت انگار یه تیکه از قلب منو کند و با خودش برد ولی چیکار میشه کرد این جدایی تقصیر هیچ کدوممون نبود
با خدا قهر کردم قبل از ناصر زندگیم سیاه بود ناصر که اومد همه چیز رو به راه شد اما وقتی ازم جدا شد گذشته تلخم دوباره تکرار شد.خوشی به دل من نیومده
من نمیدونم خدایی که انقدر مهربونه پس چطور میتونه یه عده رو داغدار بکنه و یه پسر 20 ساله رو که هزارتا آرزو واسه آینده اش داره رو از این دنیای لعنتی بگیره.نمیدونم شایدم سرنوشت ناصر این بوده.
اما من تصمیم گرفتم زندگیمو با ناصر تقسیم کنم حتی الانم که دیگه نیست باز واسه ی من وجود داره مگه من مردم خودم همه جوره پای عشق پاک و قشنگش میمونم.
دوستون داریم////فعلا بای... 
ناصر رفت پیش خدا دیگه نه ناصری تو این دنیا هست نه عشقی
همه چیز تموم شد...
آخ که امروز چه روزیه آخه ساعت 3 ناصرجونم بهم اس زد و گفت که داره میاد قم
دارم واسه دیدنش لحظه شماری میکنم به خدا
منتظرت میمونم امید من واسه زندگی
وای امروز چه روز بدی بودااااااااااااا
اول اینکه با ناصر دعوام شد.البته تقصیر من بود چون ناراحت شده بود که چرا بدون اینکه بهش بگم رفتم بیرون.منم قبول کردم که مقصر بودم.از همینجا از عشق و نفس و عمر و همدم زندگیم معذرت میخوام
قربون اون ناراحتیت برم قول میدم دیگه تکرار نشه قربان.
دوم اینکه حاج آقامون سردرد داشت و چون باهام قهر بود واسه حرف زدن با من ناز میکرد بالاخره بعد از کلی معذرت خواهی بنده رو بخشیدن.ناصر من وقتی به خاطر من ناراحت میشی بهم میریزم
آخ الهی عزیز دلم تا یه ساعت پیش داشتیم با هم حرف میزدیم یه دفعه دیدم تماس قطع شد ترسیدم هرچی میزنگیدم جواب نمیداد بعد از نیم ساعت که زنگیدم گفت اعصابم خورد شد تصادف کردم زدم به ماشین جلویی![]()
/(2332).gif)
عذاب وجدان گرفتم
گفتم شاید به خاطر من تصادف کردی اما بالاخره با کلی قربون صدقه رفتن و فدای سرت گفتن قضیه به خیر و خوشی گذشت دیگه عشقم امشب نمیتونه باهام بحرفه به خاطر اون دست گلی که به آب داده وقت نمیکنه فردا هم که من تا ساعت ۲ کلاسم وای خدا چه زمان زیادی.دلمون میپکه که ما دوتا![]()
اشکال نداره ناصرم من و تو به خاطر هم همه چیزو تحمل میکنیمبه اندازه ی تمام غم و دردایی که قبل از آشنایی باهات کشیدم دوست دارم پس میدونی که چقدر زیاده.
دوست دارم یه دنیااااااااااااااااااااااااااااااا
اا
دوستای گلم شمارم میبوسیم
دوستون داریم فعلا
امروز خیلی روز خوبی بود چون با عشقم رفتم دور دوری
قربونت برم نفسم چرا انقدر ماشینت کثیف بود؟
اشکال نداره من و تو همدیگه رو همه جوره قبول داریم
.عشقم ازم دوره اون تهرانه من قم به خاطر همین هفته ای یه بار میتونم ببینمش
.ناصرمنتظرت میمونم 


.همه جوره باهات هستم
.تا آخر دنیا.حاضرم باهات بمیرم.
فرار کنم.چمیدونم هرچی تو بگی دیگه.
عشقم آدامس خریده بود بهم نمیداد به زور ازش گرفتم
ناصر دوست دارم
بمون
.وقتی با اون صدای مهربونت میگی دوست دارم
میمیرم و زنده میشم.
ناصر بیدار موندن تا نصفه شبا رو یادت بمونه
.یادت بمونه شبا تا صبح چقدر با هم حرف میزنیم.یادت بمونه که میگی دور همه رو به خاطر من خط کشیدی
.یادت بمونه که فقط تو رو تو زندگیم دارم

.نفسم به نفس تو بنده.
اینا رو یادت باشه.
قهر کردنامون خندیدنامون شوخی و مسخره بازیامون.گرفتن دستای همدیگه رو یادت بمونه